تبليغاتX
تــو که نیستــــــی ... برای کی بنویسم ؟































تــو که نیستــــــی ... برای کی بنویسم ؟

یادم باشد وقتی آمدی

رازی به تو بگویم ...

" در نبودت آسمان آبی نیست "

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

یه دیوونه ی تنها |16:53 | سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391 |

دخترک خنده کنان گفت که چیست

راز این حلقه ی زر ؟!

راز این حلقه که انگشت مرا

این چنین تنگ گرفتست به بر

راز اینه حلقه کهدر چهره ی او

این همه تابش و رخشندگی است

مرد حیران شد و گفت :

حلقه ی خوشبختی است

حلقه ی زندگی است

همه گفتند : مبارک باشد !

دخترک گفت : دریغا که مرا

باز در معنی آن شک باشد ...

سالها رفت و شبی

زنی افسرده نظر کرد بر آن حلقه ی زر

دید در نقش فروزنده ی او

روزهایی که به امید وفای شوهر

به هدر رفته ٬ هدر !!!

زن پریشان شد و نالید که وای !

وای این حلقه که در چهره او

باز هم تابش و رخشندگی است

حلقه ی بردگی و بندگی است ... 

 " فروغ فرخزاد "

 

یه دیوونه ی تنها |19:0 | چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391 |

من هنوزم از بازی کلاغ پر می ترسم !!!

میترسم بگویم " تو "

و تو آرام زیر لب بگویی پر ...

تصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.netتصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.netتصاوير زيباسازی ، كد موسيقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نويسان ، تصاوير ياهو ، پيچك دات نت www.pichak.net

یه دیوونه ی تنها |10:26 | دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 |

اگر  " تو " حقیقیقی هستی ٬ نیازی به هیچ امیدی وجود ندارد .

پس هرگز درباره آینده ٬ درباره آنچه که میخواهد رخ بدهد

فکر نکن !

همه امیدها کاذب هستند و " تو " واقعی هستی ...

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

و تو میتوانی باشی ـ تو یک موسیقیدان هستی !

همه راز موسیقی در خلق شاد است  ...

بنابراین  با ادوات موسیقی بنواز ...

و هرگز درباره زمانی که میگذرد فکر نکن !

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

به زندگی گوش بده ...

به هستی گوش بده !

بهتر است به میان درختان بروی و گوش دهی

که چگونه آنها زندگی میکنند !!!

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 

یه دیوونه ی تنها |14:48 | چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391 |

بازم سلام ... صد تا سلام ...

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

حال تون خوفه ؟!

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

خوب خدا رو شکر ...

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

قالبم خشنگ شدا نه ؟!

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

خوشم اومد ازش ...

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

نظر شوما چیه ؟!

یه دیوونه ی تنها |17:42 | دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391 |

من دهقان فداکاری شده ام

که تمام وجودش را به آتش کشیده

روبرویت ایستاده ...

و تو قطاری که چشم دیدن مرا ندارد !!!

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

یه دیوونه ی تنها |17:1 | دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391 |

امروز بالاخره رفتم مدرسه و یه دانش آموز فوق العاده دوست داشتنیو مشاوره کردم ... تجربه ی خیلی خوبی بود !

دقیقا این دختر همون مشکلاتیو داشت که من همیشه درگیرش بودم !واسه همین راهنماییش واسم راحت تر بود ...

ما تو اتاق مشاوره نشسته بودیم ٬ که یهو یه دختره اومد تو با تعجب بهما نگاه کرد  و گفت : این خانومه ؟! منو میگفت !

منم خندم گرفت : گفتم عزیزم لطفا برو بیرون ...هیچی خلاصه یه کم درمورد مشکلاتش با هم حرف زدیم و قرار شد فرداهم برم ... شمارمم راستی بهش دادم ...

خیلی ازم خوشش اومد ! گفت همیشه دوس داشتم یه دوست مث توداشتم ٬ منم گفتم عزیزم منم خیلی خوشحالم که با تو دوستم و ...

خلاصه ازم تعریف میکرد و منم کلی کیف میکردم

یه دیوونه ی تنها |10:27 | شنبه نهم اردیبهشت 1391 |

امروز جاتون خالی ...میخواستم برم واسه واحد کارورزی مدرسه که یه دانش آموز بدبخت بیچاره رو مشاوره کنم ! ولی یه اتفاقاتی واسم افتاد که شونصد بار به خودم گفتم : غلط کردم ٬ غلط کردم و... !

مدیر مدرسه که خیلی محترمانه گفت : نمیشه خانوم بایسی اول آموزش پرورش تاییدش کنه ٬ منم رفتم آموزش پرورشی که نزدیکمون بود مثلا ! ولی ای کاش نمی رفتم ! اولش که کلی پاسم دادن اینور اونور ٬ بعدش که رسیدم به مقصد که مقصدم یه خانومی بود همچین پرملات ! از در نرسیدم تو میخواس بخورتم !!!

خانوم واسه چی اومدی ؟! الان بچه ها وقت امتحانشونه ٬ میخوان مرور کنن و از این حرفا ... گفتم خوب حالا تکلیف چیه ؟ بایس چیکار کنم من ؟ یه نگا به تاریخش انداخت و گفت : خانوم اینو فلان تاریخ دادن بهت الان میای ؟ گفتم خوب لابد مشکل داشتم ! گفت به من مربوط نیس حالا هم برو با مشکلت سر کن !

من که تا حالا به زور خودمو گرفته بودم هیچی بهش نگم ٬ دیگه طاقت نیوردم ! با عصبانیت از اتاقش زدم بیرون و گفتم : برو بابا تو با خودتم مشکل داری ! ولی دلم خنک نشد دلم میخواس که کشیده ای ٬ چاقویی ٬ چیزی نثارش میکردم ...

حیف ... نشد که بشه ...

یه دیوونه ی تنها |20:11 | سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391 |

ســــــــــــــــــــــلام ...

خــــــــــــــــــــوفین ؟!

چه خبر ؟!

چه خطـــــــــــر ؟!

یه چن وقتی بود حس نبشتن نداشتم !

اونترنتم که قلبونش بلم !!!

قطـــــــــــــــــع !!! قطـــــــــــــــع !!! قطـــــــــــــــــــع !!!

حس و حالم خوش نیس !

دوس دارم گریه کنم !!!

مامان ! کاش هنوز یه بچه بودم !

اونوقت دیگه اینقده مشکل بزرگ بزرگ نداشتم !

خستم ... خیلی خستم !!! (این جمله مثه فیلما شد)

 

یه دیوونه ی تنها |12:22 | سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391 |

توی کلاس چشم تو زنگا همه ریاضیه

همیشه التماس من با چشم تو موازیه

توی کلاس چشم تو یه وقتا زنگ فیزیکه

آهن ربایی که دلم انقد به چشمات نزدیکه ؟!

توی کلاس چشم تو یه وقت زنگ شیمیه

دیوونه های عشق تو یکی دو تا نیس ٬ تیمیه

توی کلاس چشم تو یه وقتا زنگ ورزشه

همش میشه دور تو گشت ٬ آخ که چقد با ارزشه

توی کلاس چشم تو اجازه دادن آسونه

چون کسی بیرون نمیره ٬ هرکی بره پشیمونه

توی کلاس چشم تو ٬ پر مداد قرمزه

دفتر مشقمون پر از جمله ی بی تو هرگزه !

توی کلاس چشم تو میز پر یادگاریه

بیشتر میزامون پر از چرا دوسم نداریه ؟!

توی کلاس چشم تو یه وقتا زنگ دستوره

رفتنو صرفش میکنه دلم با اینکه مجبوره

توی کلاس چشم تو از کل دنیا اومدن

بیدار شدم ! چه خوابی بود !

انگار بازم زنگو زدن ...

یه دیوونه ی تنها |14:57 | یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1391 |

فقط باید کمی وزن کم کنم ٬ در اون امتحان قبول بشم ٬ کتابهای بیشتری

بخونم و ... بعد خودمو دوست خواهم داشت !

فقط باید بهتر نگاه کنم ! بهتر احساس کنم ! بهتر باشم !

در اون صورت شخص مفیدی میشم !!!

صبر کن !!!

اگه اینجوری فک کنی هرگز خودتو باور نخواهی داشت !

چون همیشه منتظر فرصت مناسبی هستی که هرگز پیش نخواهد اومد !

تو همینطور که هستی منحصر به فرد ٬ شگفت انگیز و افسانه ای هستی !

در آینه نگاه کن و به خودت بگو : "دوست دارم " بازم بگو و بگو ...

مراقب خوبیاتون باشین ٬ امیدوارم اخلاقتون بد اخلاق نشه ...

یه دیوونه ی تنها |10:48 | شنبه بیست و ششم فروردین 1391 |

الهی ... چه خوگشل موساک میزنه !!!

یاد بگیرین !!! حداقل سالی یه بار دندوناتونو 

موساک بزنین که آقا کرمه نخورتشون !!!

یه دیوونه ی تنها |17:35 | چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391 |

آه ... هرگز گمان مبر که دلم

با زبانم رفیق و همراهست

هرچه گفتم دروغ بود ... دروغ ...

کی تو را گفتم آنچه دلخواهست ؟!

آه ... منم آن کسی که دلش

در هوای تو میزند پر و بال

" دوستت دارم " ای خیال لطیف ...

" دوستت دارم " ای امید محال ...

" فروغ فرخزاد "

یه دیوونه ی تنها |17:14 | چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391 |

همش تو فکر رفتنی دیگه نگات نمیکنم

خیلی ازت بی خبرم دیگه صدات نمیکنم

قهرمو بهتر میدونی قهرای من طولانیه

گلای دنیارم بدی آشتی باهات نمیکنم

من تو رو خیلی دوس دارم کیه که اینو ندونه

دروغ میگم اگه بگم شبا دعات نمیکنم

تنهایی درد بدیه٬ تنهام و خیلی منتظر

تو نیستی اما به خدا شک به وفات نمیکنم

قرار نبود تو بری و من از تو بی خبر باشم

آخر نامه هام دیگه جونو فدات نمیکنم

شعرای عاشقونمو میگم و پاره میکنم

هم تو رو پیشم میبینم هم تماشات نمیکنم

بگو گناه من چیه که بی خبر موندم ازت

مگه تو وقتی غم داری گریه به جات نمیکنم

یه دیوونه ی تنها |12:54 | چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391 |

اولین روز دبستان بازگرد ...

کودکی ها شاد و خندان بازگرد

بازگرد ای خاطرات کودکی

بر سوار اسبهای چوبکی

درسهای سال اول ساده بود

آب را بابا به سارا داده بود

درس پند آموز روباه و خروس

روبه مکار و دزد چاپلوس

روز مهمانی کوکب خانم است

سفره پر ز بوی نان گندم است

با وجود سوز و سرمای شدید

ریزعلی پیراهن از تن می درید

تا درون نیمکت جا می شدیم

ما پر از تصمیم کبری می شدیم

پاک کن هایی ز پاکی داشتیم

یک تراش سرخ لاکی داشتیم

کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت

دوشمان از حلقه هایش درد داشت

مانده در گوشم صدایی چون تگرگ

خش خش جارو با کاه روی برگ

همکلاسی های من یادم کنید

باز هم در کوچه فریادم کنید

همکلاسی های رد و رنج و کار

بچه های جامه های وصله دار

کاش هرگز زنگ تفریحی نبود

جمع بودن بود و تفریحی نبود

کاش میشد باز کوچک می شدیم

لا اقل یک بار کودک میشدیم

یاد آن آموزگار ساده پوش

یاد آن گچ ها که بودش روی دوش

ای معلم نام و هم یادت به خیر

یاد درس آب و بابایت به خیر

ای دبستانی ترین احساس من

بازگرد ... این مشق ها را خط بزن

 

یه دیوونه ی تنها |11:52 | چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391 |

پریروز که میومدم اهواز که اتفاق خیلی جالب واسم افتاد و البته اعصاب خورد کن !!!

سوار اتوبوس که شدم من عمدا جایی نشستم که پنجره داشته باشه چون پنجره بسته باشه حالم بد میشه !

خلاصه یه جایی کنار پنجره نشستم با خیال راحت که یه دفعه دیدم یه خانمی پشت سرم بدون اینکه بهم بگه پنجره رو بست !

من گفتم خانوم چیکار پنجره داری ؟! من حالم بد میشه ! با پررویی گفت : خوب چیکار کنم ؟ باد بردمون ! میرفتی یه جا دیگه میشستی !

گفتم : ببخشیدا ! پنجره صندلی خودمو شما مشکل داری یه جا دیگه میرفتی می شستی !

خلاصه یکی من میگفتم یکی اون ...

آخر سر گفت حالا راننده رو صدا میزنما !؟ گفتم هرکار دوس داری بکن !

بعد یه پسری که احتمالا  آقا داداشش بود اومد با پررویی گفت پنجره رو ببند ! منم لج کرده بودم ! حرصم میگرفت خوب ! گفتم نمی بندم ...

هیچی بعد جاشو با آبجیش عوض کرد و اومد پشت سر من نشست ...

یه ساعت به خوبی گذشت ... تا اینکه دوباره لج بازیش گل کرد و پنجره رو بست منم  به زور کشیدمش ! حالا نکش کی بکش ...

اینبار زرنگی کردمو دستمو گذاشتم لای پنجره که دیگه کم اورد !!!

یه دیوونه ی تنها |14:9 | دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391 |

کفشهای آخرین دیدارمان را برق می اندازم ...

اما چقدر برای پاهایم کوچکند !!!

یه دیوونه ی تنها |10:51 | یکشنبه بیستم فروردین 1391 |

ســــــــــــــــــــــــــــــــــــلام خوبین ؟! چه خبرا ؟!

لطفا راجع به قالب وبم نظر بدین !!! احساس میکنم یه جوراییه ! اگه خوبه یا

بده نظر بدین دوستای خوبم مرسی ...

یه دیوونه ی تنها |11:58 | سه شنبه پانزدهم فروردین 1391 |

آب و هوای دلم آنقدر بارانِـ ست

که رخت های دلتنگیم را مجال خشک شدن نیست ...

اینگونه است که دلم برایت

همیشه تنگ است ...

یه دیوونه ی تنها |10:54 | سه شنبه پانزدهم فروردین 1391 |

نقاش نیستم ...

اما تمام لحظات بی تو بودن را

درد میکشــــــــــــم!!!

 

یه دیوونه ی تنها |10:34 | سه شنبه پانزدهم فروردین 1391 |

باران بهانه ایست ..

تا چند لحظه زیر چترم بمانی ...

کاش تا ابد باران ببارد !

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

یه دیوونه ی تنها |12:21 | چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390 |

و کسی گفت بهار است ...

و من با شبنم روی یک برگ گل یاس نوشتم :

ای کاش این بهاری که همه میگویند بی خبر می آمد

شاید آنوقت ز شوقش همه گل می دادیم !

سال نو مبااااااااارک

یه دیوونه ی تنها |17:37 | سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390 |

 

سال نو ی همتون پیشاپیش و پشت و رو مبااااااارک باشه !!! عیدی یادتون نره!!!

آغاز سال یک هزار و سیصد و نود و یک ...

دی ری ری ری ری ...

هوووووووووووورا !!!

یه دیوونه ی تنها |18:49 | چهارشنبه هفدهم اسفند 1390 |

یادش به خیر... دوران دبستان معلما مشق زیاد میگفتن ! خصوصا معلم ما...

دوم دبستان بودم٬ یادمه یه درسی رو که خیلیم زیاد بود گفته بود ازش دو بار بنویسین !

منم که حال نوشتن نداشتم ! الکی به داداشم گفتم : تو عمرا بتونی این درسو تو دو دقه بنویسی !!! داداشمم که غیرتی ! بهش برخورد تا اینو گفتم ! گفت کاری داره ؟! سه سوت نوشتمش !!!

خلاصه زودی ... شد و واسم دوبار نوشت از روش ! منم حال میکردم !!!

که یهو خواهرم سر رسید! یه نگا به داداشم انداخت یه نگاه به من که درحال خنده بودم ! به داداشم گفت: تو داری چیکار میکنی ؟ گفت : هیچی این فک میکنه من نمیتونم اینو بنویسم ! میخوام نشونش بدم که میتونم !!!

خواهرم خندید گفت : دیوونه ! خرت کرده واسش مشقاشو بنویسی!

داداشم تا اینو شنید هزارتا رنگ عوض کرد ! بعدشم گفت : یکی طلبت !!!

یه دیوونه ی تنها |13:43 | چهارشنبه هفدهم اسفند 1390 |

بیمار عشق توست پرستوی روح من

از این مریض خسته عیادت نمیکنی ؟!

باشد برو ولی همه جا غرق  شبنم است

گرچه تو هیچ خرج صداقت نمیکنی

یکبار از مسیر نگاهم عبور کن

آنقدر دور گشته که  فرصت نمیکنی

رفتی بدون اینکه خداحافظی کنی

دیگر به قاب پنجره دقت نمیکنی ؟!

امروز سیب سرخ رفاقت دلش گرفت

این سیب را برای چه قسمت نمیکنی ؟!

یه دیوونه ی تنها |12:18 | چهارشنبه هفدهم اسفند 1390 |

دلم میخواد سلام کنم٬ اما اینم تکراریه ! پس بدون اون شروع میکنم ...

به خدا خسته شدم از همه جا بریدم ... دل به کسی نمیدم

٬هیچوقتم دیگه عاشق نمیشم ... چون که دلم شکسته ست ...

اگه یه وقت بی خبر از عالم٬بی خبر از غم من٬بره بده دلمو دست دلواپسی؟

اشک چشامو نبینه ٬هیچی تو چشام اون نخونه٬نفهمه که عاشقشم ...

 اونوقت دوباره میشم تنها و تنها و دلشکسته و غریب !

چرا آدما دروغن ؟! چرا آدما فریبن ؟! چرا هیچی نمیدونن ؟!

چرا از هم دور میمونن ؟! چرا قلباشون یکی نیست ؟!

چرا وجودشون واسه هم نیست ؟!

چراااااااااااااااااااااااااااااااا ا؟! آخه چرا ؟!

آدما یخی شدن ! چرا وجودشون برفی شده ؟!

هفت رنگ شده٬سنگ شده٬اما وجودشون یه رنگ شده !!!

ای خدا .... برس به داد دل این آدم برفیای روزگار خنده دار ! این روزگار رنگی و پر از دورنگی !!!

یه دیوونه ی تنها |18:58 | سه شنبه شانزدهم اسفند 1390 |

من آموخته ام ... همه میخواهند روی قله ی کوه زندگی کنند

ولی تمام شادیها و پیشرفت ها وقتی رخ میدهند که در حال بالا رفتن از کوه هستیم!

من آموخته ام ...اگر نمی توانم ستاره باشم لزومی ندارد ابر باشم !

من آموخته ام ... خداوند هیچ چیز را در یک روز نیافریده!

پس چه چیز باعث شده که من به این بیاندیشم که میتوانم همه چیز را

در یک روز به  دست بیاورم؟!

من آموخته ام ... آنچه امروز در دست دارم ممکن است آرزوی فرداهایم باشد !

من آموخته ام ... هر سفر دور و درازی با برداشتن تنها یک گام آغاز میشود !

من آموخته ام ... هیچ کس در نظر ما کامل نیست٬تا زمانی که عاشقش شویم !

یه دیوونه ی تنها |13:52 | دوشنبه پانزدهم اسفند 1390 |

تنهایی عین یه تبر شکسته برگ و ریشمو

سوزونده آفت غرور از حالا تا همیشمو

اگه بهت گفته بودم تو حالا مال من بودی

من تو خیال تو بودم ٬ تو تو خیال من بودی

کاشکی میون من و تو تو اون روزا حصار نبود

هیچی میونمون به جز دلای بی قرار نبود

انگار که تقدی نمیخواست تو در کنار من باشی

منم بهار تو باشم تو هم بهار من باشی

یه خلوت ساکت و سرد انگار اثیرمون شده

نمیشه فکر دیگه کرد٬ما خیلی دیرمون شده

جدایی دستای ما یه اتفاق ساده نیست

سواره هرگز باخبر از غصه ی پیاده نیست

حالا که من تنها شدمقدر چشاتو میدونم

ولی نمیشه کاری کرد٬همیشه تنها میمونم

کاش توی دنیا هیچکسی قربونی غرور نشه

راه دو تا پرنده کاش هیچ روزی از هم دور نشه

 

یه دیوونه ی تنها |12:55 | دوشنبه پانزدهم اسفند 1390 |

نزدیک تو می آیم ...

بوی بیابان میشنوم ...

کنار تو تنها ترم ...

همیشه فاصله ای هست ...

تنها لحظه ای که

صدای قدمهایت را دوست نداشتم

لحظه ی رفتنت بود !

 

 

یه دیوونه ی تنها |13:49 | یکشنبه چهاردهم اسفند 1390 |

شب مهتابه و چشمام بازم از یاد تو خیسه

دیگه عادت شده با بغض واسه ی تو مینویسه

کاش میفهمیدی که قلبم خونه ی آرزوهات بود

یه نفس تنها نبودی همیشه دلم باهات بود

آسمون و ماه نقرش با یه عالمه ستاره

شاهدن که این بریدن دیگه برگشتی نداره

رفتی بی اونکه بدونی دل من مال خودت بود

حال بغضای شبونم به خدا حال خودت بود

یه دروغ ساده اماقصه ی ما رو به هم زد

سرنوشتونو آخر با جدا شدن رقم زد

تو پشیمون شدی و من حالا صندوقچه ی دردم

سخته اما باورش کن من دیگه برنمیگردم 

یه دیوونه ی تنها |18:50 | شنبه سیزدهم اسفند 1390 |