تبليغاتX
غروب دلگیر

غروب دلگیر

ای کاش زندگی هم دنده عقب داشت

سلام.....

میگن خواسته هایی که از خدا اری به هیچ کس نگو......فقط یادم باشه هر چی می خوام بشه از خدا بر عکسشو بخوام.....

اگه متوجه نمی شدم هر روز غصه می خوردم......شایدم تو راست میگی.......

اگه دوست داری باشه من هر ماه یک بار برای تو آپ می کنم تو هم بیا و بخون نظر هم نده......

منم خودم مثل قدیم میسازم......

فقط دوست ندارم تو عذاب بکشی......

بای تا های

 

بی تو این روزای روشن، واسه من تاریک و تاره

وقتی بی تو تک و تنهام، زندگیم معنا نداره

از همون روزی که رفتی، دل به هیچ کسی ندادم

فکر میکردم میرسی یه روزی تو بی کسی به دادم

 

گفتنه لحظهء آخر واسه من هنوز سواله

دیدن دوباره تو فقط تو خواب و خیاله

لحظه آخر تو ، توی قلب من میمونه

هیشکی مثل من بلد نیست قدر چشماتو بدونه

 

رفتی و چشمای خیسم یادگاری از تو مونده

بی وفائیهات هنوزم تو رو از دلم نرونده

چشم به راه تو میمونم تا که برگردی دوباره

میترسم وقتی نیستی دل من طاقت نیاره

 

گفتنه لحظهء آخر واسه من هنوز سواله

دیدن دوباره تو فقط تو خواب و خیاله

رفتی ، اما خاطراتت توی قلب من میمونه

هیشکی مثل تو بلد نیست دلم رو بسوزونه

تا وقتی که زنده هستم چشم به راه تو میمونم

تو دیگه رفتی که رفتی نمیای پیشم میدونم

اما هر کجا که هستی منو توی دلت نگهدار

با چشمای خیس و گریون .....

                                              ........من میگم خدانگهدار

بی وفا عشق من، به خدا اشک من

میمونه رو گونه ام تا بیای پیش من

رفتی و بعد تو چه زجری کشیدم

هنوز تار موهاتو به دنیا نمیدم

 

تورو قسم به خاطراتمون، تو منو بی خبر نذار

تورو به اشکمون قسم، تو منو چشم به در نذار

باشه میرم از پیشت، خداحافظ عشق من

ببخش روی نامه هام باز چکیده اشک من

دلت موندنی نبود، خداحافظ عشق من

 

حالا که نموندی، بگو از من چی دیدی

چه ساده نشستی، چه ساده پریدی

بغضمو وقت جدائی هی نگه داشتم به سختی

حتی واسه دل خوشیم دست تکون ندادی رفتی

پس بذار روی ماهتو، دم آخر نگاه کنم

سخته با خاطراتمون با دل خون وداع کنم

 

وقت رفتنت نبود، خداحافظ عشق من

دلت میشکنه یه روز میدونی قدر اشک من

سخته گفتنش ولی...

                                ...خداحافظ عشق من

وقتي نيستي هر چي غصه است تو صدامه

وقتي نيستي هر چي اشکه تو چشامه

از وقتي رفتي دارم هر ثانيه از رفتنت ميسوزم

 کاشکي بودي و ميديدي که چي آوردي به روزم

حالا عکست تنها يادگار از تو

خاطراتت تنها باقي مونده از تو

وقتي نيستي ياد تو هر نفس آتيش ميزنه به اين وجودم

 کاش از اول نميدونستي من عاشق تو بودم

+ طرحی در دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت0:4 به قلم امیرعلی | |

سلام

نمی خوام..............من دوست دارم باهات حرف بزنم...........

با تلفن که نمیشه  حتی نمیشه ببینمت پس فقط اینجا می مونه که تو اینجا رو هم منع کردی.....

منم گفتم نمی ذارم مثل قدیم بشه........

هر وقت دیدم اگه ادامه بدم دیگه نمی تونم تحمل کنم مطمئن باش خودم یک  کار می کنم که مثل قدیم نشه........

باشه دانشگاه رفتم نمیرم کافی نت فقط دیگه اینم ازم نگیر............

نمی دونم چرا هرچی از خدا میخوام برعکسش میشه..........

ولی حداقل خوشحالم که بازم اینجا اومدی.....

 

زندگی تلخه * زندگی ترسه * زندگی درده * ولی ، با تو بهشته

من اگه تنها * تنها با غم هام * غرق ماتم هام * اینم ، از سر نوشته

چرا سرنوشت من ، اینجور رقم خورد؟؟؟

چرا عشق خوبمون ، بد جور به هم خورد؟؟

گفته بودم شعر من رنگی نداره * می خونم تا که بر گردی دوباره

قلبم... قلبم داغونه * چشمام... چشمام گریونه * چرا نموندی پیشم * دارم دیوونه می شم

دستام... دستامو بگیر * برگرد... برگرد و ببین * ديگه دارم می میرم * دارم آتیش می گیرم

نذار تو حسرت عشقت بمونه این دل تنهام

دارم می میرم از دوریت، نذار بمونم تو غم هام

کسی جز تو نمی تونه امید قلب من باشه

نذار قلب تو ازم جداشه

چرا سرنوشت من ، اینجور رقم خورد؟؟؟

چرا عشق خوبمون ، بد جور به هم خورد؟؟

گفته بودم شعر من رنگی نداره می خونم تا که بر گردی دوباره

ي خواي بري برو عيب نداره فداي سرت

اگه غم واشك هر شب براي منه

برو فداي سرت منو بشكن و برو

ولي بدون از ياد نميبرم عشقمو و تورو

تنها موندم با يه چشمه ي اشك جاريه

حالا برو هرجا بگوكه عشق بچه بازيه

اگه رفتي موندم هنوز به پاي تو

اگه تو دل نمياد ادمي به جاي تو

اگه قول دادم بعدتو من عاشق نشم

واسه اينكه واسه توفقط عاشق منم

اره عاشق منم وتو عشق ابدي

من ساده رو باش فكر كردم عشقو بلدي

رفتي ولي بازميگم تو پاكي مثل اب

عشقم ببخش اگه نيست نايي به صدام

كه از تو بخونم اخه بغض گلوموبست

اينو بدون رها هنوز به ياد توهست...................

بدون وقتي صداتو مي شنوم چشمام تره

اگه روزي ديدمت جواب چشمامو نده

منو ببخش اگه تورو دوست داشتم زيا د

خدامنو ببخش اگه دوست داشتم بيا د

کاش مي شد سرزمين عشق را در ميان گام ها تقسيم کرد



کاش مي شد با نگاه شاپرک عشق را بر آسمان تفهيم کرد



کاش مي شد با دو چشم عاطفه قلب سرد آسمان را ناز کرد



کاش مي شد با پري از برگ ياس تا طلوع سرخ گل پرواز کرد

+ طرحی در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت21:3 به قلم امیرعلی | |

سلام.......

نمی دونستم کار هم میکنی......

راستی یک سوال بپرسم راستشو به من میگی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

کدوم اخلاقم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ من فقط گفتم شاید به این خاطر هستمکه نمی گی کدوم دانشگاه هستی......شرمنده اگر ناراحتت کردم......

امروز کلی داغونم اعصابم خیلی خورده......

اگه اجازه بدی الان دارم میرم قهوه خونه.......

شب بیام آپ می کنم.....البته بعد از جواب دادن به این کامنت.........

 

دیگه مجبور نیستی هر جا که می ری
ازم اجازه ی رفتن بگیری
می شه با هر کی که می خوای بجوشی
اصلا هر چی دلت می خواد بپوشی
می شه به هر کی می خوای دل ببندی
یا با غریبه ها بگی ، بخندی
وقتی دیر می کنی یا می ری جایی
دیگه نیستم بهت بگم کجایی
دیگه نیستم بهت بگم کجایی

نرو ، تنهام نذار با درد و غم هام
اگر چه دلخوری از خیلی حرف هام
به قرآنی که از سایش گذشتم
به مرگ هر دو تامون خیلی تنهام
نگو می بینمت یه روز دیگه
آخه احساس من اینو نمی گه
نمی تونم قبول کنم نباشم
تر و خشکت کنه یه مرد دیگه
تر و خشکت کنه یه مرد دیگه

خداحافظ همیشه بهتر از من
همیشه یا که هر جا سرتر از من
تو چشمات بهترین بودم تو دنیا
نمی دیدی اگر چه کمتر از من
خداحافظ که رفتم بی بهونه
از این خونه دلم بدجوری خونه
به جای سر به روی شونه ی من
تو یادم خاطرات تو می مونه
تو یادم خاطرات تو می مونه

اگه کوه طلا واست بیاره
اگه دنیا رو زیر پات بذاره
بازم دستای خالیم ، خوب می دونن
که هیشکی قد من دوست نداره
گلت خشک شد ولی هرگز نمرده
زمان بوی تو رو از خونه برده
دلم خوش بود میای یه شب تو خوابم
ولی چند ماهه که خوابم نبرده
داری می ری ولی پیشت می مونم
واست هیچی نبودم خوب می دونم
ولی من در عوض هر جا که باشم
واست تا آخر عمرم می خونم
واست تا آخر عمرم می خونم

شاید خیلی چیزا می خواستی اما
منم هیچی نداشتم پات بریزم
این قدر بغضم رو پنهون کردم از تو
از اون روزی که تو رفتی ، مریضم
قدیما یادمه می رفتی جایی
همیشه یه خدا حافظ می گفتی
چقدر آسون شدم باهات غریبه
بازم پشت سرم چیزی شنفتی
الان داغی ، نمی فهمی چی می گی
مدیونی اگه یادم نیفتی

(مجید خراطها)

من پذيرفتم که عشق افسانه است  ...    اين دل درد آشنا ديوانه است

 مي روم شايد فراموشت کنم      ...     با فراموشي هم آغوشت کنم

مي روم از رفتن من شاد باش      ...       از عذاب ديدنم آزادباش

 گر چه تو تنها تر از ما مي روي     ...      آرزو دارم ولي عاشق شوي

 آرزو دارم بفهمي درد را          ...          تلخي بر خوردهاي سرد را

بیا که تا نفسی هست یار هم باشیم          به غنچه های محبت بهار هم باشیم 

     آزمودم زندگی دشت غم است         شادیش اندوه و عیشش ماتم است

در میان جمع مردان یا همیشه مرد باش       یا دم از مردی مزن یا یکسره نامرد باش

بمیرم من واسه اون دلشکسته         که چون من خیری از دنیا ندیده

خنده ی تلخ من از گریه غم انگیزتراست      کارم از گریه گذشته به خودم میخندم

با تو ام ای سهراب ای به پاکی چون آب 

یادته گفتی بهم تا شقایق زنده است زندگی باید کرد

نیستی سهراب ببینی که شقایق هم مرد

دیگه با چی کسی رو دلخوش کرد

بادته گفتی بهم ، اومدی سراغ من نرم و آهسته بیا

که مبادا ترکی برداره چینی نازک تنهایی تو

اومدم آهسته نرم تر از یك پر قو

خسته از دوری راه خسته و چشم به راه

یادته گفتی بهم عاشقی یعنی دچار

فکر کنم شدم دچار

تو خودت گفتی که تنهاست ماهی

اگر دچار دریا باشه آره تنها باشه یار غمها باشه

یادته گفتی گاه گاهی قفسی می سازم می فروشم به شما

که به آواز شقایق که در آن زندانیست

دل تنهائیتان تازه شود

دیگه حتی اون شقایق که اسیر قفسه ، سهراب

صاحب یک نفسه ،

نیست که تازگی بده این دل تنهایی من

پس کجاست اون قفس شقایقت

منو با خودت ببر به قایقت

راست میگفتی کاش مردم دانه های دلشان پیدا بود

آره کاشکی دلشون شیدا بود

من به دنبال یه چیز بهترینم سهراب

تو خودت گفتی بهم ، بهترین چیز رسیدن به نگاهی است

که از حادثه عشق تر است

+ طرحی در سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت21:6 به قلم امیرعلی | |

پس امروز هم کلاس داری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

منم الان میرم سر کار شب میام.......

چرا از دانشگاه خسته شدی؟؟؟؟؟؟؟؟

اگه از دست من کاری بر میاد بگو انجام بدم......مطمئن باش که هر کار بتونم برات انجام میدم.....

غریبه دوست دارم هر روز بیای.....

راستی دانشگاه دولتی میرفتی دیگه ؟؟؟؟خیابان دماوند آره ؟؟؟؟؟؟؟

پس منم امروز آپ نمی کنم.........

الان دارم میرم سر کار.....شب که اومدم بهت میگم اشتباهاتت چی بود که از دانشگاه بدت میاد.....

 بای تا های

در خلوت واژه هاى من
هرچه قدر تناقض هست ، تخالف نیست

باران هست و ابر نیست
سایه هست و جسم نیست
كلام ، ایجاز واژه ى سكوتم است
صبر ، میوه ى اختیارهست ! اما تاب نیست
زمان ، رویش فرصت ها هست ! اما هرز نیست

من ، آسمانم
شب در من هست ! غیر از روز نیست

 

خنده ی تلخ آدما هميشه از دلخوشي نيست ...

 گاهي شکستن دلي کمتر از آدمکشي نيست ...

 گاهي دل اونقدر تنگ ميشه که گريه هم کم مياره ...

 يه حرف خيلي ساده هم گاهي چقدر غم مياره !

از روزی که تو رفتی ٬ پریده رنگ شادی ...

                                                               اما خورشید میتابه ٬ مثل یه روز عالی !

چطور هنوز پرنده ٬ داره هوای پرواز ؟!

                                                               چطور هنوز قناری ٬ سر میده بانگ آواز ؟!

مگر خبر ندارند ٬ تو رفتی از کنارم ؟!

                                                              چرا بهت نگفتند ٬ بی تو چه حالی دارم ؟!

 

به چشم خسته ی من ٬ آسمون از سنگ شده ...

                             لعنت به این تنهایی ٬ دلم برات تنگ شده !

 

آفتاب نشسته روی ٬ گل های سرخ حالی ...

                                                              خیال تو کنارم ٬ تو این اتاق خالی !

عطر تنت پیچیده ٬ توی اتاق خوابم ...

                                                            با تو چه جون گرفته ٬ ترانه های نابم !

از تو هزار تا قصه ٬ چه جاودانه ساختم ...

                                                            قلب پر از غرورو ٬ چه عاشقانه باختم !

 

به چشم خسته ی من ٬ آسمون از سنگ شده ...

                             لعنت به این تنهایی ٬ دلم برات تنگ شده !

 

شب ها با یاد عشقت ٬ به حال خود نشستم ...

                                                               صد بار ازت بریدم ٬ صد بار ازت شکستم !

اسمت به روی لبهام ٬ توی ترانه هامه ...

                                                              بغض گرفته ی عشق ٬ تو غربت صدامه !

قلب پر از سکوتم ٬ دلتنگ از این جدایی ...

                                                              بی تو ببین چه سرده ٬ تابستون تنهایی !

 

به چشم خسته ی من ٬ آسمون از سنگ شده ...

                             لعنت به این تنهایی ٬ دلم برات تنگ شده !

+ طرحی در دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت17:28 به قلم امیرعلی | |

باشه عزیزم.........

ممنون....سعی می کنم از این به بعد آپ هامو کمی شاد کنم..............

من الان دارم حاضر میشم برم سر کار شب که اومدم سعی می کنم یک پست شاد برات بذارم.....

تو باید منو ببخشی که دوباره این مسئله رو پیش کشیدم........

8 ترم هم زیاده یک هم تو بشتر درس بخون......

تا شب بای تا های

حالمان بد نيست غم کم مي خوريم
 
کم که نه هرروز کم کم مي خوريم
 
آب مي خواهم سرابم مي دهند
 
عشق مي ورزم عذابم مي دهند
 
خود نمي دانم کجا رفتم به خواب
 
از چه بيدارم نکردي آفتاب؟
 
خنجري بر قلب بيمارم زدند
 
بيگناهي بودم و دارم زدند
 
سنگ را بستند و سگ آزاد شد
 
يک شب داد آمد و بيداد شد
 
عشق آخر تيشه زد بر ريشه ام

تيشه زد بر ريشه انديشه ام
 
عشق اگر اين است مرتد مي شوم
 
خوب اگر اين است من بد مي شوم
 
بس کن اي دل نابساماني بس است
 
کافرم ديگر مسلماني بس است
 
در عيان خلق سر در گم شدم
 
عاقبت آلوده مردم شدم
 
بعد از اين با بي کسي خو مي کنم
 
هر چه در دل داشتم رو مي کنم

من نمي گويم دگر گفتن بس است
 
گفتن اما هيچ نشنفتن بس است
 
روزگارت باد شيرين شاد باش
 
دست کم يک شب تو هم فرهاد باش
 
نيستم از مردم خنجر به دست
 
بت برستم بت برستم بت برست
 
بت برستم بت برستي کار ماست
 
چشم مستي تحفه بازار ماست
 
درد مي بارد چون لب تر مي کنم
 
طالعم شوم است باور مي کنم
 
من که با دريا تلاطم کرده ام
 
راه دريا را چرا گم کرده ام

قفل غم بر درب سلولم مزن
 
من خودم خوش باورم گولم مزن
 
من نمي گويم که خاموشم مکن
 
من نمي گويم فراموشم مکن
 
من نمي گويم که با من يار باش
 
من نمي گويم مرا غمخوار باش
 
آه ! در شهر شما ياري نبود
 
قصه هايم را خريداري نبود
 
واي ! رسم شهرتان بيداد بود
 
شهرتان از خون ما آ باد بود
 
از در و ديوارتان خون مي چکد
 
خون من فرهاد مجنون مي چکد
 
خسته ام از قصه هاي شومتان
 
خسته از همدردي مسمومتان

اين همه خنجر دل کس خون نشد
 
اين همه ليلي کسي مجنون نشد
 
آسمان خالي شد از فريادتان
 
بيستون در حسرت فرهاد تان
 
کوه کندن گر نباشد بيشه ام
 
گويي از فرهاد دارد ريشه ام
 
عشق از من دورو پايم لنگ بود
 
قيمتش بسيارو دستم تنگ بود
 
گر نرفتم هر د و پايم خسته بود
 
تيشه گر افتاد دستم بسته بود
 
هيچ کس فکر مرا کرد؟ نه
 
فکر دست تنگ ما را کرد؟ نه
 
هيچ کس از حال ما پرسيد ؟ نه
 
هيچ کس اندوه ما را ديد؟ نه

هيچ کس اشکي براي ما نريخت
 
هر که با ما بود از ما مي گريخت
 
چندروزي است که حالم ديدني است
 
حال من از اين و آن پرسيدني است
 
گاه بر روي زمين زل مي زنم
 
گاه بر حافظ تفأل مي زنم
 
حافظ ديوانه فالم را گرفت
 
يک غزل آمد که حالم را گرفت
 
ما ز ياران چشم ياري داشتيم
 
خودغلط بود آنچه مي پنداشتيم
 

هنوزم رسم دنیا بی وفائیست
هنوزم جرم آدم هم صدائیست

کبوتر با کبوتر، باز با باز
هنوزم رسم پرواز آشنائیست

هنوزم عاشق و معشوق، تنها
هنوزم درد عاشق ها جدائیست

چه قانونی! چه وجدانی! چه جرمی!
هنوزم دل شکستن بی گناهیست

 

من از صدای نفسام دیگه دارم خسته می شم

فقط یه پرونده بودم که تا ابد بسته شدم

خاطره های لعنتی ولم کنین دارم میرم

شماها زندگی کنین من دیگه باید بمیرم

اگه کسی سراغمو از شماها گرفت بگین

اون مثل زنده ها نبود یه مرده بود فقط همین

+ طرحی در یکشنبه دهم آبان 1388ساعت17:40 به قلم امیرعلی | |

نه من دیگه همیشه درس می خونم........

مگه تو چی کار کردی؟؟؟؟؟؟درس رو میگم........

اگه نیای بازم آپ نمی کنم هاااااااا.......

هروقت بخوای برات می خرم.........

سه تا اصلا زیاد نیست.........

منم بهت گفتم که تو برای من خیلی ارزش داری ..........

پس دیگه نمی خوام بگی که اصلا ارزش نداری........

ن..ن.ن   هنوزم دانشگاه میری یا نه؟؟؟؟؟
ترم چندی؟؟؟؟؟؟؟؟

تو اصلا منو اذیت نکردی......فقط دوست نداشتی بهخواسته من عمل کنی.....ولی اینارو ول کن من الان کلی خوشحالم که بازم تو وبلاگم میبینمت.....

فردا میام تهران......

فعلا بای تا های

سلام ای نازنین خوب و زیبا   

                         نمی گیری سراغی از دل ما

                        نمی پرسی تو حال شاپرکها           

                       نمی گویی کجایند قاصدک ها

                         چرا دیگر نمی آیی کنارم ؟               

                      بگو با تو چه کردم ای نگارم؟

                         بگو یارا چرا از من بریدی؟                    

                   مگر جانا تو عشق من ندیدی؟

                        به یاد آور شکوه لحظه هارا              

                      صداقت را وفا را خنده ها را

                       به یاد آور صفای بی دلی را                 

                  همان دوری و رنج و یکدلی را

                      اگر مهتاب گشته همدم تو               

                  چرا آمد شبانگاهان غم تو؟

                     چرا و صد چرا ای نازنینم؟         

                بدان تا بودم  و هستم همینم

وقتي از تو دل بريدم جز خودت چيزي نديدم

پي هر كسي كه رفتم آخرش به تو رسيدم

حالا كه رفتم و گشتم مي بينم تكي تو دنيا

نميشه تو رو عوض كرد حتي با شباي رويا

اسمتو ،عشقه تو رفته تو رگ و تو خون و ريشه

يادته خواستي بمونم ناله كردم كه نمي شه

جرم ما چي بود عزيزم كه ما رو قربوني كردن

خودشون رهان و آزاد ما ها رو زندوني كردن

حالا كه رفتم و گشتم مي بينم تكي تو دنيا

نمي شه تو رو عوض كرد حتي با شباي رويا

چی بودم؟ چی شدم؟ به خاطر تو ... ولی پشت دلم رو خالی کردی!

 حالا اسمت میاد گریه ام میگیره  نمیدونی که با دلم چه کردی!

 اگه در حق تو خوبی نکردم هم بدون که خالی بود دستای سردم...

 ولی من در عوض هرچی که بودم با احساسات تو بازی نکردم...

دَم آخر بزار دست توی دستام بزار بهت بگم دردم چی بوده...

فقط لطفی کُنو حرف هامو بشنو  شاید دیگه نگی قسمت نبوده...

 اگه تصمیم رفتن رو گرفتی ببخش اگه پشیمونت نکردم...

 آره من واسه تو کم بودم اما با احساسات تو بازی نکردم... 

+ طرحی در پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت18:12 به قلم امیرعلی | |

سلام.............

من لجباز ترینم خودت که میدونی ولی تو ..........

شیرینی هم هرچی خواستی بهت میدم....البته چیزی باشه که بتونم بدم....آخه یکی از دوستام گفت من شیرینی خونه می خوام من هنگ کردم....تازه دانشگاه آزاد شیرینی هم داره ؟؟؟

هیچی درس می خونم کار می کنم........درست مثل قدیم......

دانشگاه فیروز کوه میرم.......از جلو دانشگاه دماوند رد میشیم

تو چی کار می کنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟

وبلاگ نداری آدرسش رو بدی من اینجا این چیزارو ننویسم؟؟؟؟؟؟

قانون تو تنهایی من است

و تنهایی من قانون عشق

و عشق ارمغان دلدادگیست

و این سرنوشت ساده ایست !

***

چه قانون عجیبی

چه ارمغان نجیبی

و چه سرنوشت تلخ و غریبی

که هر بار ستاره های زندگی ات را

با دستهای خود

راهی آسمان پر ستاره ی امید کنی

و خود در تنهایی و سکوت

با چشمهایی خیس از غرور

پیوند ستاره ها را به نظاره بنشینی

و خموش و بی صدا

به شادی ستاره های از تو گشته جدا

دل خوش کنی

و باز هم تو بمانی و تنهایی و دوری

و باز هم تو بمانی و

یک عمر صبوری

اي شب از روياي تو رنگين شده
سينه از عطر تو ام سنگين شده
اي به روي چشم من گسترده خويش
شايدم بخشيده از اندوه پيش
همچو باراني كه شويد جسم خاك
هستيم ز آلودگي ها كرده پاك
اي تپش هاي تن سوزان من
آتشي در سايه مژگان من
اي ز گندمزار ها سرشارتر
اي ز زرين شاخه ها پر بارتر
اي در بگشوده بر خورشيدها
در هجوم ظلمت ترديد ها
با تو ام ديگر ز دردي بيم نيست
هست اگر ‚ جز درد خوشبختيم نيست
اي دلتنگ من و اين بار نور ؟
هايهوي زندگي در قعر گور ؟
اي دو چشمانت چمنزاران من
داغ چشمت خورده بر چشمان من
پيش از اينت گر كه در خود داشتم
هر كسي را تو نمي انگاشتم
درد تاريكيست درد خواستن
رفتن و بيهوده خود را كاستن
سرنهادن بر سيه دل سينه ها
سينه آلودن به چرك كينه ها
در نوازش ‚ نيش ماران يافتن
زهر در لبخند ياران يافتن
زر نهادن در كف طرارها
گمشدن در پهنه بازارها
آه اي با جان من آميخته
اي مرا از گور من انگيخته
چون ستاره با دو بال زرنشان
آمده از دوردست آسمان
از تو تنهاييم خاموشي گرفت
پيكرم بوي هم آغوشي گرفت
جوي خشك سينه ام را آب تو
بستر رگهايم را سيلاب تو
در جهاني اين چنين سرد و سياه
با قدمهايت قدمهايم براه
اي به زير پوستم پنهان شده
همچو خون در پوستم جوشان شده
گيسويم را از نوازش سوخته
گونه هام از هرم خواهش سوخته
آه اي بيگانه با پيراهنم
آشناي سبزه زاران تنم
آه اي روشن طلوع بي غروب
آفتاب سرزمين هاي جنوب
آه آه اي از سحر شاداب تر
از بهاران تازه تر سيراب تر
عشق ديگر نيست اين ‚ اين خيرگيست
چلچراغي در سكوت و تيرگيست
عشق چون در سينه ام بيدار شد
از طلب پا تا سرم ايثار شد
اين دگر من نيستم ‚ من نيستم
حيف از آن عمري كه با من زيستم
اي لبانم بوسه گاه بوسه ات
خيره چشمانم به راه بوسه ات
اي تشنج هاي لذت در تنم
اي خطوط پيكرت پيراهنم
آه مي خواهم كه بشكافم ز هم
شاديم يكدم بيالايد به غم
آه مي خواهم كه برخيزم ز جاي
همچو ابري اشك ريزم هايهاي
اين دل تنگ من و اين دود عود ؟
در شبستان زخمه ها ي چنگ و رود ؟
اين فضاي خالي و پروازها ؟
اين شب خاموش و اين آوازها ؟
اي نگاهت لاي لايي سحر بار
گاهواره كودكان بي قرار
اي نفسهايت نسيم نيمخواب
شسته از من لرزه هاي اضطراب
خفته در لبخند فرداهاي من
رفته تا اعماق دنيا هاي من
اي مرا با شعور شعر آميخته
اين همه آتش به شعرم ريخته
چون تب عشقم چنين افروختي
لا جرم شعرم به آتش سوختي

خسته و زخمی و داغون یه گوشه کنج خیابون

گونه هام خیسه از اشک وتو دلم غصه فراوون

هرکسی رد میشه انگارمنو اصلا نمیبینه

هیچ کسی حتی یه لحظه پای حرفام نمیشینه

هیچ کسی دلش نمی خوادجای من باشه یه روزم

بایداینجا تک و تنها تا همیشه من بسوزم

منی که یه روزگاری واسه خودم کسی بودم

همه چی داشتم و اینجورغریب و بی کس نبودم

تف و لعنت به توای عشق که منو دیوونه کردی

خونه ی آباد من رواینجوری و یرونه کردی

+ طرحی در چهارشنبه ششم آبان 1388ساعت19:38 به قلم امیرعلی | |